تبليغاتX
همه چیزازهمه جا
شعر
هرچه  كني بكن مكن ترك من اي نگار من
     هرچه بري ببر مبرسنگدلي بكار من
    هرچه كشي بكش مكش باده به بزم مدعي
    هرچه خوري بخور مخورخون دل اي نگارمن
    هرچه دهي بده مده ذلف به باد اي صنم
     هرچه نهي بنه منه دام به رهگذار من
    هرچه بري ببر مبررشته الفت مرا
     هرچه كني بكن مكن خانه اختيار من
    هرچه هلي بهل مهل پرده زروي چون پري
  هرچه دري بدر مدرپرده اختيار من
    هرچه روي برو مروراه خلاف دوستي
    هرچه زني بزن مزن طعنه به روزگار من
   هرچه كشي بكش مكش صيد حرم كه خوش نيست
   هرچه شوي بشو مشوتشنه  به خون زار من

شبگردبیخیال

/ نوشته شده توسط سه پسرخاله در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 23:7 |
تندبادسرنوشت
لبهاي تو چيزي نمي گويند ولي نگاه پرمهرت از هر سخني برايم واضح تر است
زندگي خيلي قشنگ است خيال انگيز وروح پرورواگر به ان معجون محبت
اضافه كنيم بسي جالبتر خواهد بود
البته به شرط اينكه به زندگي وفادار بمانيم
تنها بايدبه چيزي وفادار بود كه به ماوفادار باشد
زندگي ودنيا وفا ندارد
اين دنيا براي ما ساخته شده ولي به ما تعلق ندارد
ماتنها مسافراني هستيم كه دراين مكان فقط براي مدت كوتاهي اطراق ميكنيم
وبعدبه راه خود براي رسيدن به مقصود ادامه ميدهيم
اين حقيقت است همه ما يك روزازاين دنيا ميرويم
ازاين دنيايي كه 
   
مال ما نيست
وفقط مارا به ان وزيبايهايش پيوند داده اند
 .  

تاشدم حلقه بگوش درمیخانه عشق
  هردم ايدغمي ازنو به مباركبادم  

شبگرد بیخیال

/ نوشته شده توسط سه پسرخاله در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 22:38 |
قلب شکسته
فقط خداميداند كه در ان قلب شكسته ودرون ازرده ام جه غوغايي برپاست
به راستي كه چه سخت است خندان نگه داشتن لبها درزمان گريستن قلب
وتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني
وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي وبي ياوري درحالي كه
تظاهرميكني هيچ چيزبرايت اهميت ندارد
اما چه شيرين است در خاموشي ودرتنهايي گريستن
وبازهم نفرين برتو اي سرنوشت
ايكاش انقدر قدرت داشتم كه ميتوانستم دستان بيرحم تو راقطع كنم
تاديگر نتواني دفترزندگي ام را بيش از اين ورق بزني  مخلص شما شبگربیخیال
/ نوشته شده توسط سه پسرخاله در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 22:51 |