|
همه چیزازهمه جا
|
|||
|
درباره وبلاگ
منوی اصلی
نوشته های پیشین
چند تا عکس انتخابی عکسهای زیبا اولين مصاحبه اس ام اس با حال شعر تندبادسرنوشت قلب شکسته آرشیو مطالب
هفته دوم دی 1387
هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 آرشیو موضوعی
پیوندها
پیوندهای روزانه
قالب وبلاگ
|
اس ام اس با حال
يه روز، يه دختره با يه پسره آشنا ميشه، مي گه: اسمم شكوفه ست. تو خونه بهم ميگن: شكو، اسم تو چيه؟ پسره مي گه: اسمم كامبيزه ، تو خونه بهم ميگن: كامي، بر و بچه هاي محل هم، به هم مي گن: چس فيل
******************************************* اولي:اگه يه لکه آبي رو ديوار ديدي؟ چيه؟ دومي:يه مورچه که شلوار لي پوشيده!!! ******************************************* يه بار يکي مي ره تو جوب مي خوابه،ازش مي پرسن؟ چرا تو جوب خوابيدي؟ مي گه: مي خوام در جريان باشم ******************************************* يه بار يه دزد فرار مي کنه، مي ره تو جوب مي خوابه. پليسا پيداش مي کنن؛ بهشون ميگه: شما حق ندارين منو دستگير کنين؛ اينجا مربوط به نيروي درياييه ******************************************* دانش آموز اولي: «من ميدانم، اولين سؤال امتحان رياضي چيه.» دانش آموز دومي: «چيه؟ به من هم بگو.» دانش آموز اولي: «نام و نام خانوادگي» ******************************************* اولي: «ماهيگيري در اين رودخانه ممنوع نيست؟» دومي: «نخير، جايزه هم دارد.» اولي: «چه طور» دومي: «چون اصلاً در اين رودخانه ماهي وجود ندارد.» ******************************************* مردي در دادگاه محاكمه ميشد. وكيل مدافع هنگام دفاع از او گفت: «آقاي قاضي! مردي كه شما محاكمهاش ميكنيد پدري مهربان، انساني شريف، آدميبا وقار، مردي درست كار و پاكدامن و شهروندي با انضباط و مطيع قانون است.» متهم در اين هنگام به وكيلش اعتراض كرد و گفت: «آقاي وكيل! تو از من پول گرفتهاي، حالا داري از يك نفر ديگر دفاع ميكني؟» قاضي: «چرا با سر زدي توي صورت دوستت؟» متهم: «جناب قاضي! خودش خواست، هر وقت من را ميديد، ميگفت يك سري به ما بزن.» ******************************************* يه روز يه مار با يک زرافه اذدواج ميکنند بچشون غوربآغه مىِشه چرآ؟ چون بچه دآر نمىِشدن از پرورشگاه بچه آوردند ******************************************* يک روز بامشاد ميره جلوي مدرسه دخترانه، مي گه: واييييييييييي چقدر عيال؟ ******************************************* يه روز، يه مگسه با بچش مي ره مي شينه روي سر يه آدم کچل. بچه مگسه به مامانش مي گه: مامان ******************************************* من تشنمه آب مي خوام . مادرش مي گه: آخه بچه جون من توي اين بيابون بي آب و علف، آب از کجا بيارم؟!!! ******************************************* به فارسه ميگن ترکي بلدي؟ ميگه بيل ميرينم ******************************************* يه روز يه فارسه به يه غضنفر مي گه شنيدم تركا به خر مي گن داداش . غضنٿر مي گه آره داداش ******************************************* دو تا دوست باهم رفته بودن شكار برنده ، هرتيري كه بسوى برنده شليك مكرد ، به آن نميخورد اما بر و بالش مى ريخت ، دوستش كفت توى اين تفنكت تيره يا واجبین ******************************************* ميزبان به مهمان: «بگويم از بيرون غذا بياورند يا صبر ميكنيد شام آماده شود؟» مهمان: «بگوييد از بيرون غذا بياورند تا شام حاضر شود.» ******************************************* اولي: «آقاجان! تو با اين هيكلت ميتواني جاي پنج نفر كار كني، آن وقت داري گدايي ميكني؟» دومي: «آخر من ميخواهم آن پنج نفر از نان خوردن نيفتند.» / نوشته شده توسط سه پسرخاله در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 0:16 |
|
||